سه در 54!(چگونه یادم میکنید)

یادتان هست در یک پستی نمی دانم سه در چند! از آقا ابراهیم سوپری بغل خانه مان برایتان گفته بودم؟ از خوراکی های مجانی اش که هم دل بچه ها را شاد می کرد هم دل رفتگان مرحومش را؟  یادتان هست؟ اگر هست که چه بهتر! بگذارید بماند!اگر هم نه، که خب حالا برایتان اجمالا عرضه نمودم!!! تا اینجا را داشته باشید. 

این شب ها دیر خوابم می برد. یعنی اینکه انگار دلم نمی خواهد که بخوابد. حال که دیشب! جناب خواب رفته بودند به مهمانی گویی! بنده هم تا خود صبح چشم انتظار بازگشتشان نشستم. تا با هم تا خود ظهر آشتی باشیم. که نشد!

دوباره برویم سراغ سوپری آقا ابراهیم! 

که شده پاتوق تعدادی پیرمرد که اوقات فراغتشان را با نشستن جلوی مغازه اش پر می کنند. و به شغل شریف آمار گیری دروهمسایه اشتغال دارند.. و بنده از این موضوع ناخشنودم چه اهمیتی دارد مثلاً!؟ و اینکه پنجره اتاقم در جوار سروصدای آن ها  باز میشود که از اول قابل پیش بینی نبود. 

خلاصه قبل از ظهر جناب خواب قهر کرد و رفت. و این هم الزاما تقصیر کسی یا سروصداها و این حرفها نیست که اقتضای طبیعتم این است! که این  خواب ها  جای خواب شبانه را پر نمی کند برایم. بیدار که شدم صدای آقا ابراهیم را شنیدم که دارد برای جنابان ِ دم ِ دکان نشین ِ محترم قرآن تلاوتمی کند! حتی بعدش هم معنی آیات را توضیح می داد. و من چه خوشم آمد از این اقدامات نیکوی آقا ابراهیم.! چه خوب می شود که ما هم چند تا از این کارهای نیک از میان تمامی اعمال کج و کوله مان درون پرونده مان داشته باشیم تا باقیان ما را با آن نیک اعمالمان یادمان کنند...  

/ 2 نظر / 10 بازدید
الفـــ

کار نیک؟نه نه اصلا ما را چه به کار نیک زشت است برایمان حرف در می آورند متاسفانه کار نیک رو فراموش کردیم متاسفانه