سه در 111!(نان)

نانوا، نان می پخت. در مقابل چند جفت چشمی که زل زده بودند به شیوه  نان پختن او. به فرو کردن انگشتانش توی خمیرها، به طرز گذاشتن خمیرها داخل کوره که چه با ظرافت و دقت آن را انجام می داد. که علاقه به حرفه اش را به آدم القا می کرد. من به  تقدس نان می اندیشیدم که از کودکی توی ذهنمان جا گرفته بود که نان برکت خداست. نمی شود ساده دورش ریخت. از گرفتن تکه نان روی زمین افتاده و گذاشتن در یک گوشه ی امن تصویر به  خاطر آشنای خیلی از ماست.اما حالا این برکت هم بی اعتبار شده. اعتبار نان را هم لکه دار کرده ایم. حالا قرار است فراموشی را برایمآن به ارمغان آورد؟!! صدافسوس که نعمت هایمان را یکی یکی  به فنا داده ایم.

/ 0 نظر / 12 بازدید