سه در 67!(شیرینی نخودی ها)

"میدونی؟بعضی ها، وقتی زمین می خورند، دیگه اون کار رو تکرار نمی کنند."

آمده بود وسط خلوت من و کتابم اسکیت بازی می کرد که  این جمله فیلسوفانه را برایم گفت. یک دورش را کامل کرد، به سمت من برگشت و ادامه داد :

بعضی هام وقتی زمین می خورند،  یکم صبر می کنند، بعداً،  دوباره شروع می کنند.... تو هم این شکلی ای! "

منظور ش به من بود که حالا زل زده بودم به او. و او می فهمید که حرف هایش دارند می روند یک گوشه ای توی ذهنم جا خوش کنند. کمی مکث کرد و این بار با اعتماد بیشتری گفت "بعضی هام وقتی زمین می خورند،  همون موقع بلند می شند و دوباره شروع می کنند. "

درست می گفت. ساده بود. اما پرمعنی.  بازی اسکیت مچ آدم ها را خوب برایش باز کرد. اخ که چقدر توی دلم خوشحال شدم از تحلیلش. فسقلی ای که حالا  باید صفت دیگری برایش پیدا کنم ، روز به روز دارد جلوی چشم های ما بزرگتر می شود. و مثل این جور وقت ها دل نگرانی هایم را از بابت فرداهایش کمی کمرنگ تر می کند.  خدایا خودت پناه کودکان ما باش. 

 

 

پی نوشت : وقتی اول صبحِ  اولین روز  پاییزی  میشنوی یک دوست خوبت دارد عروس می شود یعنی یک اول مهر متفاوت ِ  پراز احساس خوشحالی را آغاز کرده ای... خدایا شکرت [لبخند]

 

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
خريد شارژ

خريد آسان شارژ ايرانسل،همراه اول،رايتل و تاليا خريد شارژ مستقيم ايرانسل شارژ وايمکس ايرانسل پرداخت قبض موبايل پرداخت کليه قبوض همه و همه در يو شارژ www.usharj.com

رها

امروز صبح وقتی پا شدم و حساب و کتاب کردم و دیدم اول مهره .مست شدم مست شادی...