سه در 29!(تقدیر نامه)

امروز برایت خوشحال شدم. فهمیدی چه  گفتم؟ برای تو. نه برای خودم. برای اینکه شنیدم یک پله بالاتر رفته ای. یعنی نشنیدم، ولی در یک گفت و گوی تلفنی حدس زدم. و معمولاً حدس های من در این مواقع با احتمال بالایی درست است. می دانم که تو شایستگی پیشرفت را داری. ترقی از آن ِ توست و از آن ِ کسانی که مثل تو ، از پای نمی نشینند. خوشحالم از اینکه من نیستم. و بنظرم، درست ترین کاری که کردم همین نبودن من است. تو بی من خیلی بهتری. تو باید همه ی خوب بودن هایت را بی من داشته باشی. اصلاً تو بی من می توانی این چنین خوب باشی و خوشحالم از اینکه خوب بودنت را از تو جدا نکردم. تو باید خودت، به تنهایی از نردبان زندگی ات بالا می رفتی. خوبی هایت، پیشرفت هایت، باید به نام خودت ثبت می شد. فقط و فقط به نام خودت.بی شریک. بی شریک های بزدل. بی شریک های ریسک ناپذیر. بی شریک های بی اعتماد.

تو خیلی چیزها را به من ثابت کردی. به من ثابت کردی که من آنچه خیال می کنم نیستم. ثابت کردی نمی توانم مثل خواسته هایم باشم. نمی توانم برای خواسته هایم بجنگم. نمی توانم جلوی بادوطوفان بایستم. نمی توانم شریک شوم. نمی توانم مثل تو تنهایی، خوب بودن را ثبت کنم. نمی توانم تکیه گاه شوم. و اینکه نمی توانم عاشق شوم را که خیلی خوب تر فهمیدم. راستش اعتراف این چیزها خیلی سخت است. آنقدر که دلم می خواست سر به بیابان می گذاشتم. به هر حال برای تو خوشحالم. واین را شاید تا به امروز نمی دانستم که بالا رفتن ِ تو از پله های نردبانِ زندگی ات چقدر حالم را خوب می کند. به هر حال امیدوارم که تو هر روز با نبودن من موفق تر شوی و من مثل قبل، نه مثل قبل، که بیشتر از قبل به تو غبطه بخورم.پیش بینی ام واقع می شود. مگرنه؟

/ 6 نظر / 8 بازدید
سیده سعیده

این مطلبت خیلی شیرین بود ولی یه غمی هم داشت حذف خود برای کسی که هنوز مهمه و هموز دوست داشته میشه خیلی خوشم اومد واقعا ممنونم که اومدی تو وبم بازم میام اینجا تا از مطالبت استفاده کنم دوست عزیز[گل][لبخند]

عمه

سلام این متنی که نوشتی بیشتربیک ایثارمادرانه شباهت داره .چون فقط یک مادربرای فرزندش این چنین رشدو بالندگیی رامیخواد.وگرنه همه ی آدمها دوست دارند درتوفیقات محبوبشان سهیم باشندحتی اگرنقشی مثمرثمرنداشته باشند.درنوع خودش جالبه[لبخند]

عمه

البته تحلیلت درجوابم واضحتره.امانوشته ی متنت کمی بغض آلوده وتوش یک جوری طعنه ی ظریف هست[لبخند]بهرحال موفق باشی.

صفورا

به نام یزدان پاک سلام [متفکر] ببینم داری با کی لج می کنی ؟ با خودت ؟ اینا که نوشتی شکست نفسی بود یا عدم اعتماد به نفس . چرا تو نمی توانی ؟ اصلا چرا نباید بتوانی ؟ قرار نیست تو تکیه گاه باشی . همین که بار نباشی کافی است . از من به تو نصیحت اولا تردید اضافی نکن . دوما خودت را دست کم نگیر . سوما اگر عاقلانه عاشق شدی منتظر نمان تا برایت نامه ی فدایت شوم بیاید . خودت را بشکن و بگو که با همین خصوصیات حاضری دستت را به دست کسی بسپاری که همراه می خواهد نه شریک بار . اگر توانستی بار را هم تا جایی که بتوانی کمکی حمل می کنی اگرنه هر کس بار خودش . نمی دانم با ربط نوشتم یا بی ربط ؟ به من بگو .

آسیه

هیچ کسی پیدا نمیشه که نمیتونم در موردش صدق کنه... اگه کسی بخواد این نمیتونم به میتونم تبدیل میشه...