باز هم من گمشده

دوباره یک جرقه کوچیک کار خودش رو کرد و من شده ام همان کوه آتشفشانی که گدازه هاش داره بیرون می ریزه . که البته اطرافیانم هم ازش بی نصیب نمی مونن.
خودم رو مثل یه اسیر می بینم. انگار دنیا به دست و پام غل و زنجیر زده و منو روی زمینش می کشونه . مثل یه آدم از جنگ برگشته می بینم که هر قسمت بدنش یه ترکش خورده. مثل یه آدم شکست خورده می بینم که تلاش هاش بی نتیجه مونده. مثل یه کسی که دهنش بسته است و نمی تونه هیچ حرفی بزنه.
خیلی وقته که با خودم خلوت نکردم ، خیلی وقت که همون گاه گاه حس خوب رو هم احساس نمی کنم.دلم نمی خواد شبیه آدمای مایوس حرف بزنم.چون هنوز هم دارم زندگی ام رو می گذرونم. چون دلم نمی خواد کسی دلش بسوزه و بخواد کمک کنه. اینا فقط یه درد دله که باید خالی شه تا بتونم باز هم به زندگی ام ادامه بدم،به هر زحمت یا آسونی که هست باید ادامه بدم.هیچ حرفی برای گفتن ندارم . حتی به تو.
دلم نمی خواد دوباره با حرف های نیمه کاره که انتهایی نداره حالتو خراب کنم. بذار برای یه بارم شده نقش انرژی مثبت ها رو برات بازی کنم. اگر بتونم.

/ 4 نظر / 3 بازدید
mohammad tOxic

azizam! in hal badia vase ine ke yejayi toye daroonet ye narahati ye ghame ghadimi dari ke say kardi penhanesh koni! ama har chand vaght yebar sar baz mikone va haleto bad mikone! bayad toye khodet kandokav koni va ono peyda koni bebini chie! va bahash kenar biayo ba aghoshe baz bepazirish! onvaght halet khob mishe barat arezoye behtarinaro daram

جیغ

کاش یه بار نقش خودمون رو بازی می کردیم

چوپان

دوس داری هر دو ماه یه بار یه پست کار کنی