سه در 56!(به هم ریختگی)

این روزها حالم خوب نمی شود، ومن این روزهای زورکی را تحمل می کنم یک جایی یک لحظه ای از چند روز پیش دومینوی زندگی ام ریخت به هم. و حالا من مانده ام و سعی های فنا شده، و به خودم می گویم من درست بشو نیستم. همانی هستم که بودم من هر چقدر هم خوب ِ خوبِ خوب باشم باز یک سری اخلاق گَند م بامن هستند که روی پیشانی ام هک شده و همه خوب بودن ها را جارو می کند یک سره،. و به این اعتقاد مامان مهر تایید می زند  که تو تا وقتی خوبی خوبی اما خدا نکند دماغت آویزان شود  آن  وقت خدای. محمد باید مارا بگیرد.  

البته پر بیراه هم نمی گوید.

اصلاً همه غلط های عالم پای من. به درک....! 

/ 3 نظر / 5 بازدید
عمه

سلام...ادمهایی که زیادی صبوری نشون میدن وقتی لبریزبشن واویلا[گل]روزهای احیا درپیش هست بیاباهم دیگه ازخدابخوایم حالمان رابه احسن الحال متحول گرداندآمین[گل]

محمد

[متفکر]آدم مجبور نیست اشتباهات خودش رو جار بزنه

رها

اکثر آدمها اینطوری ان.وقتی عمیق میشی به خلقیاتت غصه ت بیشتر میشه.