سه در 30!

به سفارش آبجی گرام که چند وقتیه به دود کردن اسپند عادت کرده .اسپند را  روی آتیش گذاشتم و دودش را در فضا پخشاندم.و بعدش هم مشغول گرفتن آن دسته از گلپرهایی شدم که در این عملیات جان سالم به در برده بودند.تا در وعده های بعدی مورد استفاده قرار گیرند.و همچنان به حرکت خودم میخندیدم.بنده که گاهی و گاهی بیش از گاهی غر می زنم به جون مامان گرام که خسیس نباش، حالا خودم از چند دانه گلپر نمی گذرم!..پس صد رحمت به مامان.

بعد هم قصد شستن ظرف ها را داشتم که یک بشقاب حاوی خورشت شب گذشته فکرم را مشغول کرد اینکه بریزمشان دور یا نه.همان آبجی گرام فرمود بریزشان برود. اما من همچنان به خورشت زل زده بودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم نوش جان کنم! دلم رضا نمی شد خب.ابروچقدر هم چسبید.خوشمزهبعد هم با وجدان آسوده به شستن ظرف های تلمبار شده مشغول شدم..

البته مستحضر هستید که اینها جنبه صرفه جویی داشتند نه خساست.باشد آموزه ای برای اهل زندگی.

/ 7 نظر / 5 بازدید
عاطفه

احسنتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت[نیشخند]

آسیه

من نمیدونم این لسپند چیه که این خواهرها اینقدر علاقه دارن بهش؟؟؟ نیت جنبه اسراف نکردن بوده و بس[نیشخند]

عمه

من همیشه اسپند دودمیکنم وپسرم هروقتی البته هرازگاهی میادتو میگه مامان بدنیست یه اسپند دودکنی (حالابرای چی؟من نمیدونم)[خنده]

عمه

عزیزدلم وردلمه ..مجرده گل من.منتهی بسکه من انجام دادمو گفتم بترکه چشم حسودوبدخواه حالااونم لابدخودشیفتگی خونش میزنه بالامیگه دودکن.[خنده]

مائده

تو اگه بیای خونه ی ما احتمالا سر 1 هفته سکته ات میدیم...من از قیافه ی هر چی خوشم نیاد میریزم دور(دور از چشم رئیس آشپزخونه البت)

رها

کپی خودمی[خنده]

m.rad

خوبه.صرفه جویی عالیه[چشمک][گل]