گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 38!(آقای بازیگر شما کی هستید؟)

- نمی دونم براتون پیش اومده چند تا چیزو با هم قاطی کنید؟ حتمن پیش اومده .نگید نه که افسردگی مزمن می گیرم. آغا من تو چند مورد هر کاری می کنم تو ذهنم نمی مونه. یکی از این موارد تشخیص چهار تا بازیگر از همه. کی ؟ آقایان فرامرز غریبیان ، ابوالفضل پورعرب ، فریبرز عرب نیا ، محمدرضا فروتن. حالا اینا چه شباهتی با هم دارند که بنده نمی تونم از هم تفکیکشون کنم.... نمی دونم! دفعه قبل به کمک آبجی گرام اونها رو با یه مشخصه نشانه گذاری کردیم اما بازم جواب نداد! امروز غروب تو تلوزیون داشتن یه برنامه ای نمی دونم چی رو تبلیغ می کردن که گفته بود با حضور سام غریبیان. حالا آبجی گرام هم نشسته ور دل ما و وقت درس پس دادن بود. دیالوگو داشته باشین.....

ماط: سام غریبیان پسر کیه؟ همونکه سرطان داشت؟

آبجی: اون ابوالفضل پور عرب بود.

ماط: آها پس اونی که شوهر عسل بدیعی بود؟

آبجی: اون فریبرز عرب نیا ست.

ماط( با کمی تردید): اونی که نقش مختارو بازی می کرد؟

آبجی( با ابروهای گره خورده): اونم فریبرز عرب نیا.

ماط: پس غریبیان کیه ؟؟؟

آبجی: پسر فرامرز غریبیان . اونی که تکیه بر باد بازی می کرد!

ماط: تکیه بر باد کدوم بود؟؟

آبجی:کلافه

ماط: آهان یادم اومد.بامن حرف نزن( خدارو شکر که یادم اومد. یعنی خدایی بود و الا معلوم نبود چه عواقبی در پی داشت.)

ماط(در حال زمزمه کردن باخود): پس ابوالفضل پور عرب سرطان داشت.

چند دقیقه بعد از جام بلند شدم و رفتم دفترچه و مداد برداشتم میام پیش آبجی گرام. با کمال شرم می گم: خب اونی که سرطان داشت کی بود؟ خجالت

آبجی گرام با چشم های از حدقه در آمده با تعجب نیگام می کنه. تعجبو صدام میزنه ماااااااط آخ. . بالاخره دوباره همشو پرسیدم و نوشتم .از خود راضی شاید یه روزی به دردم خورد. یکی از این روزها همین الانه! قاطی میشن خب! ابرو

یک مورد دیگه که دچار همچین خطایی می شم چند تا چهارراه تو شهرمون هست.هنوز نمی دونم کدوم یکی چهاراه شهاب نیاس و کدومش امیرکبیر،تندست و گله محله! (جان خِدِم بالاخره یه روزی یاد می گیرم.قول می دم.خیال باطل)

- تصمیم گرفته ام که بروم نمایشگاه.نمی دانم به چه شکلی خواهم رفت. به این هم فکر نمی کنم که چطور خواهم رفت. به این فکر نمی کنم که باید سی تومن کرایه دهم تا سی تومن بن خرج کنم. به این فکر می کنم که باید بروم. چیزی در درونم مرا هل می دهد برای رفتن. به چند قدم دورتر برداشتن.

به این هم فکر نمی کنم که علاقه ای به رشته مدیریت صنعتی دارم یا نه.که با روحیه ام سازگار است یانه. به این فکر می کنم که به رشته خودم نزدیک است. که کمی از آن سبک تر است. به این فکر می کنم که از دو سال درجا زدن بهتر است. که از بی هدف پرسه زدن بهتر است. (برایم دعا کنید که به صراط مستقیم بروم.)

- امشب شب آرزوهاست . یک دوست عزیزی برایم نوشته بود که شادی بهانه ای است برای زندگی کردن. زندگی پربهانه ای برایتان آرزو می کنم. زندگی تان پر از بهانه های شادی ، دوستی ، عشق ، محبت .

ماط برایتان آرزو می کند همیشه سرشار از حس خوب باشید. که سرشار از حس خوب بودن یعنی خوشبختی. فرشته

   + ماط ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/٢/۱٢
comment نظرات ()