گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

نمی دانم

وقتی همه زندگی ات ،زیر فشار یک کلمه له می شه. کلمه ای که گذر زمان قدرتش رو بیشتر ظاهر می کنه و هر چی پیش میره باعث میشه ، حالت بیشتر از خودتو، زندگیتو و هر چی که مربوط به زندگیه ، به هم بخوره.

و اون کلمه ای نیست جز «نمی دونم» . کلمه ای که مثل یک غول بی شاخ و دم ، با دستای بزرگ و پرزور و چندشناکش گلوتو گرفته و داره خفه ات می کنه.

 تو همچین شرایطی چیکار باید کرد؟باید باهاش جنگید؟ اما اگه توانی باقی نمونده باشه چی؟ وثروت زپرتیتو، که باور و امید و صبرو هوشو اعتماد به نفسو و غیرتته خرجش کرده باشی چی ؟حتی مهربونی نداشتتو! اونوقت چیکارش باید کرد؟

شاید وقتش باشه از اون ته مونده انرژی ات استفاده کنی و آخرین جملات زندگیتو فریاد بزنی:

خدایا کم آوردم! شرمندم . من ارزش موندنو ندارم.زندگی مال کسایی که لیاقت زیستن رو دارن. ببخش. دنیا رو نگه دار ،میخوام پیاده شم.

   + ماط ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۱
comment نظرات ()