گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 30!

به سفارش آبجی گرام که چند وقتیه به دود کردن اسپند عادت کرده .اسپند را  روی آتیش گذاشتم و دودش را در فضا پخشاندم.و بعدش هم مشغول گرفتن آن دسته از گلپرهایی شدم که در این عملیات جان سالم به در برده بودند.تا در وعده های بعدی مورد استفاده قرار گیرند.و همچنان به حرکت خودم میخندیدم.بنده که گاهی و گاهی بیش از گاهی غر می زنم به جون مامان گرام که خسیس نباش، حالا خودم از چند دانه گلپر نمی گذرم!..پس صد رحمت به مامان.

بعد هم قصد شستن ظرف ها را داشتم که یک بشقاب حاوی خورشت شب گذشته فکرم را مشغول کرد اینکه بریزمشان دور یا نه.همان آبجی گرام فرمود بریزشان برود. اما من همچنان به خورشت زل زده بودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم نوش جان کنم! دلم رضا نمی شد خب.ابروچقدر هم چسبید.خوشمزهبعد هم با وجدان آسوده به شستن ظرف های تلمبار شده مشغول شدم..

البته مستحضر هستید که اینها جنبه صرفه جویی داشتند نه خساست.باشد آموزه ای برای اهل زندگی.

   + ماط ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٧
comment نظرات ()