گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در هفده!(محرمانه)

تقریبا یه ماهی میشه که با قبلش فرق کرده.تو فکر رفتناش، دیر اومدناش ، سرش تو ورق و رقم بودناش،با دفتر دستک بیرون رفتناش، نامه هایی که تایپ می کردم براش، حتی اخیرا تلفناشم بیرون از خونه جواب می داد. حس -می کردیم خبری هست اما خیال می کردیم مسئله مهمی نیس. خیال می کردیم درگیری ها و مشغولیت های آخر ساله. فکر بد نکنین ، بابامو میگم.! بازم فکر بد نکنین مسئله کاریه. یکی نیس بگه تو این اوضاع و احوال شوخی ات گرفته دختر!

تازه دیروز فهمیدیم اوضاع از چه قراره.یعنی وقتی قضیه بیخ پیدا کرده، مامان سمج شده، بابا رو کرده ! آقایون و باباهای محترم لطفن ایقدر پیش زن و بچه تون خود-داری نکنید. اگه کاری از دستمون بر نیاد لااقل می تونیم محیط خونه رو براتون آروم نیگه داریم. فقط امیدوارم ماجرا هر چه زودترختم بخیر بشه .شم پلیسی ام !!میگه اوضاع بدتر از دانسته ها و شنیده های ماست. می دونم بابا دست از مسئولیت پذیریش بر نمی داره،امیدوارم تحمل این فشارو داشته باشه. والا خدای نکرده خدای نکرده اتفاقی بیفته نمی تونم پیش بینی کنم کدوم رگم می زنه بالا! فعلن که رگ منگیم زده بالا!

دعا کنین بچه ها

 

   + ماط ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱
comment نظرات ()