گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

اگر ای دوست...

اگر ای دوست تو را عقده ی عالم به گلوست

داستان تو و غم صحبت سنگ است و سبوست

آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست

دل هر کس که حسینی ست ز خود بی خبر است

کشته ی عشق حسین از همه کس زنده تر است

بس که آن جلوه ی توحید مرا در نظر است

هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

هر کجا می گذرم جلوه ی مستانه ی اوست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست

هر خدا جوی تمسک به ولایش دارد

هر گرفتار غمی سر به هوایش دارد

هر سری آرزوی بوسه پایش دارد

هر دلی میل سوی کرب و بلایش دارد

ما ندانیم چه سِرّی ست که در خانه ی اوست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست

محمدجواد غفور زاده(شفق)

 

   + ماط ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/٢٢
comment نظرات ()