گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 103!(من از این شهر نرفته ام)

.ف.  قرار است برود. چند روز پیش که آمده بود برای خداحافظی غافلگیر مان کرد! کار دیگری پیدا کرده در پایتخت. امروز هم شیرینی خداحافظی اش را آورده. بعله دیگر بعضی خداحافظی ها شیرین است!. راستش به حالش کمی غبطه خوردم. چون دوست داشتم از این شهر بروم. یا شاید باید. فرقی نمی کند کجا. فقط بروم. به جایی دورتر از اینجا. سرگشتگی هایم را ببرم به جایی غریب. حتی شده دهکده ای دورافتاده. اما آرام. آرام. آی آرام.

یک ترانه ای توی متنش می گفت" :. من از این شهر میرم".  من این ترانه را فقط به خاطر هیجان این قسمت اش دوست داشتم و بارها و بارها گوش کردم و تکرار می کردم "من از این شهر میرم."

من که هنوز نرفته ام اما. ف. به زودی از این شهر می رود. خدایش به سلامت دارش. 

   + ماط ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٢
comment نظرات ()