گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 96!

 

"ف " گفت هفته بعد هماهنگ کن برایت وقت بگیرم شنبه یا یکشنبه بهم خبر بده. گفتم سعی می کنم. اما اگر فرار کردم دنبالم نگرد . (البته که  منظورم دقیقاً عکس این جمله بود. یکی باید باشد و بیاید  خر مرا بچسبد تا ببیند دقیقاً چه مرگم است .)

من در طول روز بعد داشتم رفتارهایم را تعقیب می کردم. ضعف هایم را یکی یکی کنار هم می چیدم. که اگر "ف" توانست گیرم بیندازد و برایم وقت بگیرد چه بگویم. اما باز هم فکر می کنم نمی توانم.  گفتن همیشه برایم سخت بوده . و گفتن از ضعف ها سخت تر. و گفتن از ناگفته ها.. و فرار کردن ها و پنهان  شدن ها. و گفتن از تو 

   + ماط ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٤
comment نظرات ()