گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 95!(خودم باشد برای بعد)

تنگ شد ه. دلم را می گویم. دلم برای نوشتن تنگ شده برای اینجا نوشتن اینجایی که بیشتر از هر جای دیگر مال من است. مال من تا بتوانم هر جور که دلم می خواهد باشم. شاد یا غمگین افسرده یا سرحال. جایی است که می تواند راضی ام کند اینکه در هیاهوی این زندگی یک کاری برای دل خودم برای احساس خودم برای حس گم شده ام انجام می دهم. حسی که این روزها از من دور است و نمی آید که بنویسم. که بنویسم و راضی ام کند. یا می آید ولی نمی ماند. بعد از یکی دو جمله می گذارد می رود و دوباره من می مانم با یک کار نکرده.  مثلا باید در مورد خوشحالی ام می نوشتم اینکه چقدر ته دلم برای بابا خوشحالم. چقدر ته دلم برای خانواده کوچک آبجی خوشحالم. اینکه شنیدن خبر عروس شدن دوست گلم و دیدن عکس های دونفره شان  و بچه دار شدن دیگر دوستانم و دیدن عکس های کوچولوهایشان چه خوشحالم کرده وبرای هر کدام یک لبخند گشاد نشست روی لبم. و و.... 

   + ماط ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۳
comment نظرات ()