گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 91!

همه ی روز را دویده ام. و حالا آنقدر خسته ام که ااگر الان وسط نوشتن خوابم ببرد عجیب نیست.  اما من این خستگی را ترجیح می دهم به همه ی سکون روزهای سابق. 

چندروز پیش یکی از همکارها از سفر مشهد برایمآن نخود کشمش آورده بود. از وقتی خوردم، دلم هوای زیارت امام رضا کرده . و همه ش توی ذهنم برنامه می چینم که چه کنم که اسباب سفر مهیا شود. اگر مسائل کاری بابا  حل شود بعد از یک سال دوندگی... اگر از  مدرسه فسقلی اجازه اش را بگیریم... مرخصی بگیرم... ووو.می دانم که همه ی خانواده به همچنین سفری احتیاج دارند . می شود برایمان دعا کنید .؟

باقی بماند برای بعد. شبتان پر آرامش. 

   + ماط ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/۳٠
comment نظرات ()