گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 79!( غلط گیر لطفاً)

اصلا به اینش کاری ندارم که عاشق شده اید یا نه.  اصلاً به این کاری ندارم که چه زود تن به یک دلباختن بی موقع داده اید. اصلاً مسئله ی عشق تان، دوست داشتن تان،  دوستی تان، بازی تان یا هر کوفت دیگری که اسمش را می گذارید مهم نیست.  اینکه چه قول و قرار هایی به هم داده اید و چه آرزو هایی داشته اید و چه خیالاتی بافته اید و چه داده اید و چه گرفته اید هم مهم نیست.  اینکه وسط راه،  البته به نظر من اول راه و شاید به زعم شما آخر راه،  یک طرف ماجرا،  پنبه کرد تمام بافته ها را و رفت،  دیگر رفت. مثل آبی که از جوی گذشت.  حالا دیگر فرقی نمی کند درجه ی عشق تان تا چه حدی بوده.  فرقی نمی کند چون بوده.  دیگر نیست. یعنی دیگر نباید باشد. نباید.  باید از سرت بیرونش کنی.  باید دوست داشتنت را جور دیگری ثابت کنی.  حالا دیگر او یک متاهل است.  یک متاهل ِ متعهد.  تعهدش را نباید خدشه دار کنی.  باید برای او آرزوی خوشبختی کنی.  مبادا مثال علف هرز وسط زندگی اش سبز شوی.  این سبزینگی را باید سوزاند تا ریشه زندگی را نخشکانیده. 

 این هافقط یک هشدار بود.  البته که اینطور نخواهد شد.  این زنگ خطر لعنتی به غلط در گوشم جیغ زده است. 

   + ماط ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٧
comment نظرات ()