گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 59!(خداحافظی از این ماه شد بهانه درددل های من)

ماه مبارک هم تمام شد.سی روز گذشت. خوش به حال اونایی که استفاده کردند از این ماه. من که به شخصه چند سالی هست که خاطرات ناخوشایندم تو این ماه قد بلند می کنند. و تقصیر کسی هم نیست..

. یه دعایی هست که بعد از نماز ها مون توصیه شده که خونده شه تو این ماه.، که من دوسش دارم. همونی که میگه الهم ادخل علی اهل القبور السرور، الهم اغن کل فقیر....... . به نظرم خیلی دعای کاملیه هرچی که آدم میخاد تو این دعا از خدا خواسته میشه. بنظرم خوبه که همه ماه ها همین دعا رو بکنیم. البته دعاهای دیگه ای هم هست که قشنگن. مثلا من دعاهای بعد از نماز عصر و نماز عشا که وارد شده رو هم دوست دارم. دعای کمیل هم همین طور البته. معانی قشنگی دارند. نمی دونم چرا دلم خواست از دعاهایی که دوست دارم یاد کنم اینجا! برام دعا کنید لطفا. با این روندی که من دارم جلو میرم، می رسم به قهقرا. انگیزه ای که هلم بده تو وجودم خاموش شده. و این برای خودم و اطرافیان که نگاه سنگینشون آزارم میده قابل قبول و باور نیست، آخه این ماطی که با شما داره درد دل میکنه تو بچگی هاش همه خیلی بهش امید داشتن. اما یهویی خالی شد. یهویی هم که نه ، کم کم . وقتایی که خورد زمین نتونست بلند شه. نتونست خودشو جمع کنه. اینو اینجا داره اعتراف می کنه نه پیش دوست و آشنا. چون اونا هنوزم فکر می کنند ماط قویه. البته شاید! ولی اینجا اعتراف میکنم ماط ضعف هاشو پشت غرورش قایم کرده بود. بگذریم....... حالا ازتون میخاد براش دعا کنین تا بتونه یه کار مناسب پیدا کنه. چون فکر میکنه اینطوری میتونه بهتر با مشکلاتش کنار بیاد و یا حلشون کنه. براش دعا کنید هر چی که فکر میکنید براش خوبه. 

نمی دونم به چشم نظر و سحر وجادو اعتقاد دارید یا نه. ولی هست. تو قرآن هم اومده. بیایید برای هم بد نخوایم. این وقت ها کارم شده واسه ابجی بزرگه چهار قل بخونم واسه اون یکی ابجی آیه الکرسی. اینطوری نگرانیم که یهو ولوله می خوره تو دلم کم میشه. دیدن بعضی چیزا درد داره. گاهی دیدن پدرومادر هم درد داره. دیدن دست هاشون درد داره. اولین باری که درد دیدن دست ها رو فهمیدم یه سحری تو ماه رمضون دو.سه سال قبل بود. وقتی که زاویه نگام افتاد رو دست های بابا.خواب از سرم پرید. دقیق تر زوم شدم رو دستاش. درست دیده بودم می لرزید. دل منم لرزوند. و  امسال هم دست های چروک شده ی مامان سهم سحر من شد . من هیچ کاری برای این دست ها نکردم هنوز.. . غیر اینکه هربار خواستم درست کنم، خراب شد. خراب کردم.. 

   + ماط ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٥/٦
comment نظرات ()