گم کرده

در نهایت همیشه برد با دنیاست, رسم روزگار اینطور است.

سه در 49!(کجایی که وقتی باید می بودی نیستی)

امشب دلم یه جوری ناجوری تنگ شده. دلم میخواست یکی باشه تا باهاش حرف بزنم تا خود صبح. یکی که من چرت بگم اونم گوش بده. حرفای خنده دار بزنم اون بخنده یا حرف های گریه دار بزنم اون ارومم کنه. امروز شنیدم استاد کامپیوتر مون فوت کرد خیلی جوون د بچه ی یه سالش تنها شد.. با اینکه به ف میگفتم باید قبول کرد اما خودم حالم گرفته است. یه خاطرات کوتاهی خیلی کوتاه از ذهنم عبور می کنه و یه چیزی دلش میخواد از چشمم بریزه بیرون... .خلاصه امشب دلم نمی خواست بخوابم.. اما چه کنم. .منطقم میگه این مسخره بازیو تمومش کن. دوستای وایبری هم خسته بودن نمیشد به زور بیدارشون نگه داشت.  تقصیر خودمه که بد عادت شدم باید از سرم این عادتو بردارم.. .

   + ماط ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٩
comment نظرات ()